آترينآترين، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 11 روز سن داره

موسیقی زندگی

معجزه اتفاق افتاد خدایا شکرت

خدايا شكرت  بازهم معجزه و بزرگي از تو و باز هم بنده فراموشكار بودن از من يه شب كه داشتم از درد سينه به خودم ميپيچيدم تصميم گرفتم هم براي چك اپ برم پيش دكتر و هم برم دارو بگيرم براي درد سينه خلاصه ديدم از موعد هم گذشته رفتم ازمايشگاه كاوش و ازمايش خون دادم حالا نسخه نداشتم كه يه بي بي چك انداختم روز 30 پري و ديدم كه منفي بود بعد ازمايش خون كه گفت ساعت 2.30 اماده است من هم بعد از اينكه از محل كارم تعطيل شدم با استرس زياد رفتم  و جواب ازمايش منفي و عدد بتا 3 بود من هم گفتم به جهنم اما چرا پري نمياد خلاصه من بعد از ظهر هم رفتم دكتر و دكتر گفت كه 2 تا امپول ميدم تا باز بشي يه قرص هم ميدم براي درد سينه هات و چرك خشك كن و فيفول ...
15 آذر 1393

بالاخره از شير گرفتمت

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا   آترين جونم نميتونم حسم رو برات توضيح بدم هم ناراحتم هم خيلي خوشحالم هميشه يك معذلي به عنوان شير خوردن تو توي ذهنم بود و هر روز هم به خاطر تو كه دروغه اما به خاطر خودم دلم ميخواست بهت شير بدم اما قضيه از شبي شروع شد كه دقيقا 4/9/93 وقتي كه خيلي شير خوردي به من گفتي كه ميخوام روي پاهات بخوابم من هم گذاشتمت روي پاهام و تو زود خوابيدي گفتم كه حالا بلد شدم تو رو روي پاهام بخوابونم از همون شب تصميم گرفتم كه ديگه بهت شير ندمو باز فرداش هم كه نشد بهت شير بدم و آخرين شيرتو چهارشنبه ظهر مورخ 5/9/93 خوردي الان خيلي خوشحالم كه تو خانوم و بزرگ شدي از يك طرفم ناراحتم كه اين احسا...
8 آذر 1393
1